تبليغاتX
Shadowless

Shadowless

Love Is Life But In Legend

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:42  توسط Loveless  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:41  توسط Loveless  | 

اما مدل برتر امشب

НЕВЕСТО... Нипанятно, хто на ней женеццо... - мужчины, одежда

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:39  توسط Loveless  | 

خطای دید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:37  توسط Loveless  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:36  توسط Loveless  | 

یک کیس دختران

 Тюнинг

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:3  توسط Loveless  | 

مدرك تحصيلي وزير كشور

روابط عمومي وزارت كشور اعلام كرد: مدرك دكتراي افتخاري كردان از سوي رييس‌كل بخش خاورميانه دانشگاه آكسفورد استيفن پرينگل و با امضاي سه نفر از اساتيد معروف دانشگاه آكسفورد صادر شده و هيچ‌گونه خدشه‌اي در صحت آن وجود ندارد.

به گزارش فارس، روابط عمومي وزارت كشور در توضيحاتي درباره مدرك تحصيلي وزير كشور آورده است‌: به دنبال معرفي علي كردان از سوي رياست جمهوري اسلامي ايران به مجلس شوراي اسلامي و راي اعتماد نمايندگان مردم، يكي از پايگاه‌هاي خبري اقدام به شبهه‌افكني و درج مطالب تخريبي و اهانت‌آميز در خصوص مدرك تحصيلي وزير محترم كشور كرد؛ لذا به منظور تنوير افكار عمومي به اطلاع مي‌رساند:

1- مدرك دكتراي افتخاري وزير كشور پس از طي مراحل قانوني از سوي رييس كل بخش خاورميانه دانشگاه آكسفورد استيفن پرينگل و به امضاي سه نفر از اساتيد معروف و مشهور دانشگاه آكسفورد صادر گرديده است و هيچ‌گونه خدشه‌اي در صحت آن وجود ندارد.

2- طرح ادعاهاي واهي و بي‌اساس در اين خصوص قابل پيگيرد قضايي بوده و اين حق براي وزارت كشور محفوظ است.

3- با توجه به شرايط حساس كشور و لزوم حفظ وحدت و انسجام اقشار مختلف از رسانه‌ها انتظار مي‌رود از نشر مطالب كذب و شبهه افكنانه خودداري كنند.

اين اطلاعيه پس از آن صادر شد كه سايت نزديك به احمد توكلي به نقل از دانشگاه آکسفورد نوشت: به کسی بنام علی کردان مدرک دکتری نداده‏ايم.

اين سايت نوشت: دانشگاه آکسفورد، اعطای مدرک دکتری به آقای علی کردان از ایران را رسما تکذیب کرد.

اداره تایید مدارک دانشگاه آکسفورد و نیز دانشکده حقوق این دانشگاه با ارسال جداگانه پاسخ کتبی به استعلام الف درباره مدرک دکتری آقای علی کردان، اعلام کردند که هیچ سابقه‏ای از اعطای مدرک دکتری به فردی به نام علی کردان در این دانشگاه وجود ندارد.

دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد، اعطای دکتری به علی کردان را رد کرد و اداره تایید مدارک دانشگاه آکسفورد نیز اعطای دکتری از طرف این دانشگاه را رد کرد.

هر دو نامه به تاریخ 6 آگوست، 16 مرداد دریافت شده است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:0  توسط Loveless  | 

صورتى كه دو بازيكن اين تيم از هفته آينده تغييراتى در وضعيت خود به وجود نياورند، از شركت در مسابقات ا

شبكه خبرى برنا صبح ديروز خبر جالبى را روى خروجى خود مخابره كرده كه حرف و حديث بسيارى پيرامون اين ماجرا وجود دارد. در اين خبر آمده است: «فدراسيون فوتبال با ارسال نامه اى به باشگاه استقلال تهران اعلام كرده در صورتى كه دو بازيكن اين تيم از هفته آينده تغييراتى در وضعيت خود به وجود نياورند، از شركت در مسابقات اين تيم محروم مى شوند.»
برنا در ادامه آورده است: «اين دو بازيكن مهدى اميرآبادى و سياوش اكبرپور هستند كه به اعتقاد فدراسيون وضعيت ظاهرى آنها مناسب نيست و بايد اصلاحاتى را در خود به وجود آورند. فدراسيون رسما اعلام كرده در صورتى كه اين دو بازيكن شكل ريش خود را تغيير ندهند، نمى توانند در بازيهاى استقلال به ميدان بروند.» شبكه خبرى برنا در پايان متن خبر خود نوشت: «اين موضوع را نظرى جويبارى در تمرين روز چهارشنبه استقلال به اين دو بازيكن اعلام كرد.»

فرهنگ سازى در فوتبال امرى پسنديده و منطقى است، در كشور ما تمام باشگاه هاى معتبر پيش از آنكه نام خود را به نگارش دربياورند مى نويسند موسسه فرهنگى ورزشى ، يعنى براى عنصر فرهنگ ارزش و جايگاهى خاص قائلند اما زمانى كه به مرحله عمل مى رسيم با اين حقيقت روبه رو مى شويم كه فرهنگ هيچ جايگاهى در فوتبال ما ندارد يا اينكه در اولويت هاى سوم و چهارم ايستاده است!
در راس مجريان فرهنگ مى توان فدراسيون فوتبال را قرار داد، اين فدراسيون با توجه به ماموريت خود قبل از آغاز ليگ هشتم از طريق سازمان ليگ اقدام به تهيه منشور اخلاقى كرد تا بازيكنان متعهد شوند معيارهاى اخلاقى و ارزشى را در طول مسابقات رعايت كنند تا اخلاق مدارى در فوتبال ما رايج شود. خبرى كه در ابتداى اين مقال ذكر شد نمونه اى از اجراى اين منشور اخلاقى است اما سؤالى كه با مرور اين ماجرا در ذهن مخاطب نقش مى بندد نوع نگاه فداسيون به افراد است. در اين مسأله شكى نيست كه فوتباليست ما بايد الگوى نسل جوان و كودكان امروز باشد اما مگر مردان كوچك امروز تنها نگاهشان به سمت فوتباليست هاى ماست مطمئنا دست اندركارانى كه تذكر مذكور را به سران استقلال ابلاغ كرده اند با ما هم عقيده اند كه در فوتبال ايران تمام نگاه ها به سياوش اكبرپور و مهدى اميرآبادى ختم نمى شود، بلكه با وجود افرادى چون على دايى نيم بيشترى از جوانان اين مرز و بوم او را الگوى ورزشى خود قرار خواهند داد، از اين رو افرادى كه به بازيكنان استقلال تذكر داده اند مى توانستند براى اثبات بى طرفى و عدالت به سرمربى تيم ملى هم در مورد همان شكل ريش متذكر شوند. البته دايى زنجير طلا دورگردن دارد كه دو بازيكن استقلال ندارند! به نظر شما فدراسيون فوتبال مى تواند به على دايى بگويد دكمه يقه اش را ببندد، زنجير طلا را باز كند، ريش خود را اصلا كند يا ... منظور به اين نيست كه فدراسيون با تداوم اين رفتار و بسته نگه داشتن جو فوتبال و باشگاه ها مى تواند اخلاق را رواج دهد، اما به ياد داشته باشيم نبايد ميان مهره ها تبعيض قائل شد. اگر خرد و عقل مقامات فدراسيون به اين نقطه ختم شده كه ريش اميرآبادى با اخلاق ايرانى در منافات است ، پس بايد همين تذكر را در قبال على دايى هم داشته باشد.
اما حالا بايد از مجريان و تصميم گيرندگان فدراسيون يك سؤال ويژه پرسيد. آيا با اصلاح ريش اميرآبادى و اكبرپور، تمامى مشكلات اخلاقى فوتبال ايران رفع مى شود به نظر مى رسد اصل را به فراموشى سپرده ايم و به اجزاى ريز جزييات توجه مى كنيم. در روزهايى كه دلالى و باج گيرى در فوتبال ايران بيداد مى كند، ريش اكبرپور معيار اخلاق مدارى شده است. آيا همين مقام مسؤول متوجه تغيير مثبت اخلاق سياوش اكبرپور نشده است آتش زير خاكستر را فوت نكني

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:55  توسط Loveless  | 

سكه 100 توماني حداكثر تا سه ماهه چهارم سال جاري وارد بازار مي‌شود

مجيد صنيعي رئيس سازمان چاپ اسكناس و مسكوك بانك مركزي امروز در جمع خبرنگاران با بيان اينكه در سال جاري سكه‌هاي 250 ريالي و 500 ريالي با آلياژ جديد عرضه خواهند شد، اظهار داشت: سكه‌هاي هزار ريالي نيز حداكثر تا سه ماهه چهارم سال وارد بازار خواهد شد.

وي خاطرنشان كرد: آلياژ اين مسكوكات متشكل از 92 درصد مس، 2 درصد نيكل و 6 درصد آلومينيوم است.

به گفته صنيعي سكه‌هاي 250 ريالي، 500 ريالي و هزار ريالي به ترتيب 8/2 گرم، 7/3 گرم و 9/5 گرم وزن دارند.

صنيعي با بيان اينكه تا كنون بيش از 100 ميليون قطعه ايران چك 500 هزار ريالي توسط بانك مركزي چاپ شده است، ادامه داد: در سال جاري يك ميليارد قطعه اسكناس به ارزش 53 هزار ميليارد ريال، 500 ميليون سكه و 510 ميليون قطعه ايران چك به چاپ خواهد رسيد.

به گفته وي، هزينه چاپ اسكناس 50 هزار ريالي حدود 24 تومان و هزينه چاپ اسكناس هزار ريالي حدود 13 تومان مي باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:48  توسط Loveless  | 

زیباترین چیز در دنیا

روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.


فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت.روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.


خداوند فرمود:به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.


فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها ،جنگلها ،ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود.


پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش


را از دست داده بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس میزد.


در حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت وبه سرعت به سمت بهشت رفت.


وبه خداوند گفت:خدوندا مطمئنم آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از نظر من با ارزش است.ولی برگرد ودوباره بگرد. فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد. شبی مرد شروری را که براسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر ونیزه مجهز بود.او میخواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد.


مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش درآن زندگی میکردند، رسید.نور از پنجره بیرون میزد.مرد شرور از اسب پایین آمد واز پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد.


زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباندوصدای اورا که به فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید.چیزی درون قلب سخت مرد ،ذوب شد.آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟


چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد.


فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت وبه سمت بهشت پرواز کرد.


خداوند فرمود:


این قطزه اشک با ارزشترین چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده وتوبه درهای بهشت را باز میکند.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 13:53  توسط Loveless  | 

Biogeraphie Mahmood Ahmadi Nejad

دکتر محمود احمدي نژاد در سال 1335 هجري شمسي در روستاي ارادان از شهرستان گرمسار، چشم به جهان گشود و از يک سالگي به همراه خانواده در تهران اقامت گزيد. وي دوران تحصيلات ابتدايي ، راهنمايي و متوسطه خود را در اين شهر گذراند و در سال 1354 با کسب رتبه 132 کنکور سراسري گزينش دانشجو، تحصيلات عالي خود را در رشته مهندسي عمران دانشگاه علم و صنعت آغاز کرد و در سال 1365 در مقطع کارشناسي ارشد همان دانشگاه پذيرفته شد و در سال 1368 به عضويت هيات علمي دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت در آمد و در سال 1376موفق به دريافت مدرک تحصيلي دکتراي مهندسي و برنامه ريزي حمل و نقل از دانشگاه علم و صنعت گرديد . ايشان به زبان انگليسي آشنايي دارند و طي سال هاي تدريس در اين دانشگاه و تدوين مقالات و پژوهش هاي متعدد علمي ، راهنمايي ده ها پايان نامه کارشناسي ارشد و دکتراي تخصصي در زمينه هاي مختلف مهندسي عمران ، راه و حمل و نقل و مديريت ساخت را بر عهده داشته است.
دکتر احمدي نژاد پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در کسوت دانشجو و با شرکت در مجالس مذهبي و سياسي وارد فضاي سياسي جامعه شد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي با توجه به حضور در دانشگاه از پايه گذاران انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت ايران بود و در دوران جنگ تحميلي به عنوان داوطلب بسيجي در قسمت هاي متعدد جبهه به ويژه مهندسي رزمي به خدمت پرداخت و اين مهم را تا پايان دوران دفاع مقدس ادامه داد. دکتر احمدي نژاد متاهل و داراي سه فرزند- دو پسر و يک دختر – مي‌باشد.
مهمترين مشاغل دکتر احمدي نژاد:
فرماندار ماکو
فرماندار خوي
مشاور استاندار کردستان
مشاور فرهنگي وزير فرهنگ و آموزش عالي در سال 1372
استاندار استان اردبيل در سال هاي 1372 تا 1376
عضو هيات علمي دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت از سال 1368 تا کنون
شهردار تهران از سال 1382 تا 1384
ايشان در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران در سوم تيرماه 1384، از سوي ملت ايران به عنوان رييس جمهوري اسلامي ايران برگزيده شد.
دکتر احمدي نژاد علاوه بر تدريس ، راهنمايي دانشجويان و پرداختن به امور اجرايي، در زمينه‌هاي ذيل نيز فعاليت داشته است:
روزنامه نگاري و نگارش مقالات متعدد سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي
مدير مسوول روزنامه همشهري و راه اندازي همشهري محله در 22 منطقه تهران، همشهري مسافر، همشهري ديپلماتيک، همشهري جوان، همشهري ماه و ضميمه انديشه، ضميمه دانشجو و ...
موسس و عضو انجمن تونل ايران
عضو انجمن مهندسين عمران ايران
عضو اولين شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت ايران
عضو اولين شوراي مرکزي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه ها و موسسات آموزش و عالي کشور

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 21:15  توسط Loveless  | 

Biogeraphie Enriqe Iglesies

نام کامل : انریکه میگوئل ایگلسیاس پریسلر

نام پدر : خولیو ایگلسیاس

تاریخ تولد : 8 می 1975

محل تولد : مادریداسپانیا

ساکن : شهر میامی در ایالت فلوریدای آمریکا

بازیکن مورد علاقه : لوئیز فیگو

تیم مورد علاقه : رئال مادرید

انریکه در مسیری پا گذاشت که به راستی مسیر تعالی و پیشرفت وی شد. پدرش هم از چهره های مطرح موسیقی اسپانیا به شمار می رود.وی پس از انتشار اولین آلبوم خود در صنعت موسیقی جاودان شد و هنوز هم جزء پرفروش ترین چهره های موسیقی جهان به شمار می آید.

انریکه اولین آلبوم خود را در سال 1995 عرضه کرد. اگر چه طرح چنین آلبومی را از سن 16 سالگی در سر می پروراند. ایزابل و خولیو ، پدر و مادر انریکه چندان به هم نزدیک نبودند و در طی دوران کودکی وی پدرش همواره از خانه دور بود و به فعالیت های هنری خود می پرداخت. مادرش هم تقریباً از خانه دور بود؛ به خاطر کارش که روزنامه نگار مادرید بود. انریکه تحت مراقبت و سرپرستی دایه اش « الویرا اولیوارس » رشد کرد.

او دوران کودکی اش را در میامی به سر برد. او در هفت سالگی عازم میامی شده بود که علت آن فعالیت پدر بزرگ وی و گروههای مافیایی بود. او درباره پنهان نگهداشتن علاقه اش به موسیقی در مقابل والدین خود می گوید : « من هرگز نخواستم به والدین خود بگویم؛ احمقانه به نظر می رسد ، من به آنها احترام می گذاشتم و احساسی من را منع می کرد؛ درست شبیه اینکه شما شام می خورید و سر شام می گویید : پدر من می خواهم خلبان شوم و پدر شما می گوید : ساکت باش و خوردن را ادامه بده و من نمی خواستم چنین حرفی را بشنوم.

آلبوم نخست او موفقیت زیادی به همراه داشت و در آن ایام بیش از 6 میلیون نسخه فروش رفت.آلبوم دومشVivir هم بیش از 8 میلیون نسخه فروش کرد.

استعداد انریکه باعث گسترش حوزه خوانندگی او به چندین زبان گردید. او به تلویزیونMTV گفت : « بله ، من می خواهم بهترین خواننده هر دو زبان باشم

من علاقه دارم موسیقی پاپ اجرا کنم، چرا که علاقه من همچون یک کودک روز به روز افزون می شود.

انریکه یک موسیقی دان ساختار شکن نیست، او خود در این باره می گوید : « اکنون همه درباره جنبش های هنری لاتین و ساختار شکنی می گویند، من از این کلمه تنفر دارم؛ ساختار شکنی بدون دلیل

در سال 1996 ، انریکه جایزه « گرمی آوارد » را برای اجرای بهترین موسیقی لاتین از آن خود کرد. در سال 1997 هم جایزه « بیلبورد آوارد » را برای بهترین آلبوم سال بدست آورد. در نهایت او جایزه پرطرفدار ترین هنرمند مرد لاتین در عرضه موسیقی را کسب کرد. جایزه ایی که شاید مدرکی بر تسلط بی چون و چرای او بر تاریخ موسیقی لاتین باشد.

انریکه و تسلط به 4 زبان

انریکه ایگلسیاس در تاریخ 8 می 1975 در مادرید اسپانیا چشم به جهان گشود. پدرش « خولیو ایگلسیاس » یکی از معروفترین خواننده ها و موزیسین های دنیاست. او در محیطی هنری بزرگ شد. وی در ابتدا به یاد گیری زبان انگلیسی پرداخت و اولین آلبوم خود را در سال 1995 به زبان انگلیسی عرضه کرد. البته انریکه رابطه نزدیکی با پدرش نداشت؛ زیرا خولیو همیشه در سفر بود. وی وقتی کوچک بود به همراه پدرش به میامی رفت. او نیز مانند پدرش به موسیقی علاقه داشت. پدر می خواست که انریکه خلبان شود، اما در قلب انریکه علاقه به موسیقی موج می زد.

اولین آلبوم او در 6 میلیون نسخه به فروش رفت. انریکه به زبانهای ایتالیایی ، پرتغالی ، انگلیسی و زبان مادری اش ؛ یعنی اسپانیایی ترانه می گفت. او در سال 1996 در مسابقه برگزاری اجرای ترانه به زبان لاتین برنده شد و سرانجام با « سوفیا ورگارا » که مدت طولانی نامزد بود، ازدواج کرد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 21:13  توسط Loveless  | 

Text ahange solhtoyi YAS

حالا منم و ورق روی ورق ، قلمِ
روی تنم ، عرقِ
توی سرم ، کلمه
توی دلم ‌‌ ، هدفِ
بذار برم به طرفِ
اون کسی که توی دنیا شده یه ملکه
بذار
بذار حالا دیگه بخونم از کسی که
هست دنیا واسه اون بدون مرز
کسی که سالها پیش داشته توان خاصی
به راستی توی زبان فارسی
حالا دیگه می‌دونن اینو مرد و زن‌ها
حتی خدایی که نداره المثنی
یهودی و مسیحی یا که هر مسلمان
یه سرباز واسه مرگ و سر باز
که صدبار اسمش رو تو تسبیح
من ذکر می‌کنم و می‌گم جلو تو تسلیم
شعرهایی که به صد زبون ترجمه شده
حالا واسه من، تو یه سنبل
دیگه می‌گذ‌ره از رفتن تو
۸۰۰ سال
ولی هنوزم الگو می‌گیرم از اشعار تو
رفتی ولی تو می‌دونی
که بزرگترین شاعر ما همه تویی رومی
تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو می‌تونی
آره،
رفتی ولی تو می‌دونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی
آره،
رفتی ولی تو می‌دونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی
تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو می‌تونی
روزهایی که نگرانم بار سخت،ِ بر دوش
با کلمات تو من می‌شم مست و مدهوش
می‌خونم اینو بدونی تا روزی که بمیرم
تک‌تک کلمات تو از یاد من نمی‌رن
پس وقتش ، اینو بدون
که یاس تا آخر عمر وفادار ، به تو
که اگه دیگه تو نباشی بگو چطور
که باز یاس داستان داره بدون تو، نه
این عشقی که تو دل من ، به توِ
که منو می‌بره به روی صحنه
دیگه بگم از اینکه مونده حالا یاس و یک بند
فرمول کلمات رو از تو یاد گرفتم
آره،
رفتی تو، ولی تو می‌دونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی
تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو می‌تونی
باید اینو بدونی که تو که کسی بودی که
که یکی یکی ِ کلمه‌هایی که توی دل تو بوده
و واسه من و خیلی‌کسایی که
شعرهای تو رو با دل و جون و وجود درونی می‌خونند
می‌دونن اینو که
تو یه الگوی جاودانه‌ای
واسه‌ی زمینی که باغ تو ای باغبان
این ، که منو به سوی تو می‌کشون
که تو چطور خودت رو تو دل این همه آدم‌هایی که
حتی کتابای تو رو به زبون خودشون ترجمه می‌کنن و
عشق‌و با کلماتت رو تجربه می‌کنن
اسمت‌و می‌خونن و می‌گن مولانا رومی
که توی فرهنگ صلح تو بالا بودی
یه رودی، یه رود زلال و شفاف
که منم همیشه دیگه دنبال حرفاش
چه جالب ، که این بوده ترس رومی
که اون متعلق باشه به یه مرز و بومی
حالا رومی رفته و باز دشمن زیاده
یه سری تانک سوارن، یه مشت هم پیاده
به خاک سپرده شده توی قونیه یک روز
منم می‌خوام باشم رومی امروز
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 21:10  توسط Loveless  | 

Text ahange marham YAS

قلبم ميگه ميكروفون رو بردار
و تو بخون حالا از همه ي دردات
تا مرهم باشه واسه دل شكستت
تا نموني تو پاي گله و حسرت

ميدوني اينوكه كه ياس از تو داره نقصي
گذشته هام مثله تومور مغزي
دور و ور منو مثله يه ديوار فرضي
ميگيرن و ميشم مثله يه بيمار مغزي
نميدونم كه كي داره تقصير
حوصله ندارم بكنم اينا رو تفسير
وقتي كه اشكت چكيده يكي يكي
حرفي كه تو قلبته بگو به كي بگي
داستان منو نميدوني تو زير آسمان كبود
حالا اون ادم رازدار و صبور
واسه ي خونواده پاسداره هنوز
گذشته ي منه مثله كتاب داستان
به دنبال يه روزي كه بتابه آفتاب
يه حس ميگه به اون روز نزديكم نزديك نزديك تر

هر وقت دلم ميگيره از همه قلم تو دستمه
مي نويسم از اين كه سر سبز بايد پاي دردا وايسم
تا برسم به فرداهاي روشن
قلبم ميگه ميكروفون رو بردار
و تو بخون حالا از همه ي دردات
تا مرهم باشه واسه دل شكستت
تا نموني تو پاي گله و حسرت
وقتشه كه ديگه بخونم و وقت ندم
بگم از روزايي كه زير برف يخ زدم
مقصدم كه به سمت كسب درامد
و حالا ديگه ازم رفته طراوت
تو پول در مياري و بعد سر كار
ميبيني جيب شده هم وزن پر كاه
فقط خودتي و دورو بر مشكل
اون وقت كيه كه تو رو بكنه ترو خشكت
آره اين روزا اوضاع اروم مشتي
فردا از سختيا تو بارون اشكي
روزي ميرسه كه بابا مامان پيرن
يا مثه پدر من از اين دنيا ميرن
حالا هفت ساله كه خاليم پشتم
خدا بوده باعث و باني رشدم
خيلي سخته ولي ميدونم اينو مي تونم
هر وقت دلم ميگيره از همه قلم تو دستمه
مي نويسم از اين كه سر سبز بايد پاي دردا وايسم
تا برسم به فرداهاي روشن
قلبم ميگه ميكروفون رو بردار
و تو بخون حالا از همه ي دردات
تا مرهم باشه واسه دل شكستت
تا نموني تو پاي گله و حسرت
وقتشه به تو بگم تو بدوني پس
يه حرفي كه مي خونم از درون قلب
تو سختيا چگونه من با يه كوه غم
رو قلبي كه ديگه شيكسته جلو برم
خسته و اسير درد تو مسير بعد
وقتي كه كسي نبود و رفيق من
سختي يه چيزي كه شد نصيب من
پس ديگه از اين به بعد بذار به تو بگم
عزم رو جزم ميكنم مثله سرباز
اينو بدونين كه نيستم قصه پرداز
پرواز مي كنم به سمت هدف
هه پس باخت كسي كه به حمله نرفت
تا حالا سرنوشت بوده يه داور بد
ولي دليل نميشه برسم آخر خط
حالا خيلي مونده ولي تخته گاز
جلو ميرم حالا با فكرو مغز باز


هر وقت دلم ميگيره از همه قلم تو دستمه
مي نويسم از اين كه سر سبز بايد پاي دردا وايسم
تا برسم به فرداهاي روشن
قلبم ميگه ميكروفون رو بردار
و تو بخون حالا از همه ي دردات
تا مرهم باشه واسه دل شكستت
تا نموني تو پاي گله و حسرت
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 21:8  توسط Loveless  | 

فال و طالع بيني با توجه به تاريخ تولد

يه فال جالب ! كمتر آدمي به فال و طالع بيني اعتقاد راسخ داره ، اما خوندن اين جور فال ها خالي از لطف نيست ، ضمن اينكه هميشه يه مواردي هست كه يه جور فال يا طالع بيني گوشزد مي كنه و با واقعيت هم سازگاره . مگه نه؟

رنگ خودتون رو با توجه به تاريخ تولدتون پيدا كنيد و بعد توضيح مربوط به اون رنگ رو بخونيد


در صورتيكه تاريخ تولد شما در :

اول فروردين ماه باشد سياه هستيد.
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه باشد شما سرمه اي هستيد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبان ماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شماطلائي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي تا 21 دي ماه شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد .
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليموئي هستيد.

قرمز

با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......
اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و
بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين
همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد

شيري رنگ

اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد
ولي هميشه بشاش است
شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت
خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد
و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي
طولاني دوستش خواهيد داشت

نيلي

شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در
انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب
مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد
دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد
پيدا كنيد

خاكستري

جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا
ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و
نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد
روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه
بگوييد و خوش اخلاق هستيد

سبز

خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم
خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي
باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد


طلائي

شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم
بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد
مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان
متمادي دوباره عاشق نمي شوي

صورتي

شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست
داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز
مانند آنچه در قصه هاست هستيد

زرد

شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،
و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم
ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد

خرمائي

باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز
را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه
به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار
است فرد بهتري پيدا كنيد

نارنجي

در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است

ارغواني

اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان
نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند
غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد
دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را
فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد

ليموئي

آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت
مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي
توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه
اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند

نقره اي

خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را
بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي
آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي
ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به
كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا
پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد

سياه

شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در
زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي
تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز
توام با مبارزه است و مثل همه نيست

زيتوني

شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و
دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست
است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت
نورزيد


قهوه اي

فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به
شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به
چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم شده آنرا رها
ميكنيد

آبي

اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان

سرمه اي

شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه
چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد
زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان
مشكل است آنها را ببخشيد

سفيد

شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد
نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه
اين حالت شما را دوست دارند

كبود

احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها
هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي
حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت
است و گمگشته عشق هستيد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 21:6  توسط Loveless  | 

هيچوقت به يك زن دروغ نگوئيد

مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم"

ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم آماده كن

ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت ، راستي اون لباس هاي راحتي ابريشمي آبي رنگم را هم بردار !

زن با خودش فكر كرد كه اين مساله يك كمي غيرطبيعي است اما بخاطر اين كه نشان دهد همسر خوبي است دقيقا كارهايي را كه همسرش خواسته بود انجام داد.



هفته بعد مرد به خانه آمد ، يك كمي خسته به نظر مي رسيد اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسيد كه آيا او ماهي گرفته است يا نه ؟

مرد گفت :"بله تعداد زيادي ماهي قزل آلا،چند تايي ماهي فلس آبي و چند تا هم اره ماهي گرفتيم . اما چرا اون لباس راحتي هايي كه گفته بودم برايم نگذاشتي ؟"



جواب زن خيلي جالب بود.

زن جواب داد : لباس هاي راحتي رو توي جعبه وسايل ماهيگيريت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟
 
البته مرد باید از هوش مردانگیش استفاده میکرد و میگفت : من با لوازم مدیرم ماهی گرفتم چون مدرن تر بود...
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:43  توسط Loveless  | 

مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزديكي دختر جوان رسيد به طور ناگهاني ترمز كرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حركت ايستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جايي كه پنجره جلو دقيقا روبروي دختر جوان قرار گرفت . اين اولين خودرويي نبود كه روبروي دختر توقف مي كرد ، اما هريك از آنها با بي توجهي دختر جوان ، به راه خود ادامه مي دادند . دختر جوان، مانتوي مشكي تنگي به تن كرده بود كه چند انگشتي از يك پيراهن بلند تر بود . شلواري هم كه تن دخترك بود ،همچون مانتويش مشكي بود و تنگ مي نمود كه آن هم كوتاه بود و تا چند سانتي پايين تر از زانو را مي پوشاند . به نظر مي آمد كه شلوار به خودي خود كوتاه نيست و انتهاي ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهميتي به مزداي قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم كرد و به راننده گفت :" بفرماييد؟" . مزدا مسافري نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره اي بود كه عينك دودي ظريفي به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلي و با بياني محترمانه گفت : " خوشحال ميشم تا جايي برسونمتون". دختر جوان گفت : " صادقيه ميرما". پسر جوان بي درنگ سرش را به نشانه تائيد تكان داد و پاسخ داد : " حتماً، بفرماييد بالا ". دخترك با متعجب ساختن پسر جوان، صندلي عقب را براي نشستن انتخاب كرد .چند لحظه اي از حركت خودرو نگذشته بود كه دختر جوان ، در حالي كه روسري كوچك و قرمز خود را عقب و جلو مي كشيد و موهاي سرازير شده در كنار صورتش را نظم مي داد ،گفت :" توي ماشينت چيزي براي گوش كردن نيست "

- البته .
پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن كرد . صداي ترانه اي انگليسي زبان به گوش رسيد . از آينه به دختر جوان نگاهي انداخت و با همان لبخند ظريفش كه از ابتدا بر لب داشت گفت :"كريس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمياد عوضش كنم ". دخترك با شنيدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آميزي سر داد .
- ها ها ها ، اين كه اريك كلاپتون . نميشنوي مگه ، انگليسي مي خونه . اصلا كجاش شبيه كريس دبرگ .
- اِه ، من تا الان فكر مي كردم كريس دبرگ . مثل اينكه خيلي خوب اينا رو مي شناسيد ها .
دخترك ، قيافه اي به خود گرفت و ادامه داد:" اِي ، كمي "
- پس كسي طرف حسابمه كه خيلي موسيقي حاليشه . من موسيقي رو خيلي دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهني دارم كه حال و حوصله موسيقي كار كردن رو ازم گرفته .
دخترك لبخندي زيركانه زد و با لحني كش دار گفت:" اي بابا، بسوزه پدر عاشقي . چي شده ، راضي نميشه ؟"
- نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته كسي رو پيدا نكرده ام كه عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبي پيش بياد ، از عاشقي هم بدم نمياد . اصل قضيه اينه كه، قبل از اينكه با ماشين بزنم بيرون و در خدمت شما باشم ، توي خونه با بابام دعوام شد .
- آخي ، سرچي؟ لابد پول بهت نمي ده.
- نه ، تنها چيزي كه ميده پول . مشكل اينجاست كه فردا دارم مي رم بروكسل، اونوقت اين آقا گير داده بمون توي شركت كار داريم .
با گفتن اين جملات توسط پسر جوان ، دخترك، با اينكه سعي مي كرد به چهره اش هويدا نشود ، اما كاملا چهره اش دگرگون شد و با لحني كنجكاوانه پرسيد: " اِه، بروكسل چي كار داري؟ "
- دايي ام چند سالي هست كه اونجاست . بعد از سه چهار ماه كار مداوم ، مي خواستم برم اونجا يه استراحتي بكنم؟
دخترك بادي به غبغب انداخت و سريع پاسخ داد:
- اتفاقا من هم يك هفته پيش از اسپانيا برگشتم.
- اِه، شما هم اونجا فاميل داريد؟ كدوم شهر.
- فاميل كه نداريم ، براي تفريح رفته بودم ونيز.
پسر جوان نيشخندي زد و گفت : اصلا ولش كن بابا ، اسم قشنگتون چيه؟
- من دايانا هستم. اسم تو چيه، چند سالته؟ چه كاره اي؟
- چه خبره؟ يكي يكي بپرسيد، اين جوري آدم هول ميشه ... اولاً اين كه اسم خيلي قشنگي داريد ، يكي از اون معدود اسم هايي كه من عاشقشونم . اسم خودم سهيل ، 25 سالمه و پيش بابام كه كارگذار بورس كار مي كنم . خوب حالا شما .
دخترك با شنيدن اين حرفهاي سهيل ، چهره اش گلگون شد و به تشويش افتاد .
- من كه گفتم ، اسمم داياناست . 23 سالمه و كار هم نمي كنم . خونمون سمت الهيه است و الان هم محض تفريح دارم مي رم صادقيه . تا حالا بوتيك هاي اونجا نرفته ام . با يكي از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتيك هاش رو ببينيم و اگه چيز قشنگي هم بود بخريم .
- همين چيزايي هم كه الان پوشيده ايد خيلي قشنگه ها.
دايانا ، گره كوچك روسريش را باز كرد و بار ديگر گره كرد . سپس گفت:
- اِي ، بد نيست . اما ديگه يك ماهي هست كه خريدمشون . خيلي قديمي شده اند ... . ولش كن ، اصلا از خودت بگو ، گفتي موسيقي كار نكرده اي و دوست داري كار كني ، آره؟
- چرا ، تا چند سال پيش يه مدتي پيانو كار مي كردم.
دخترك ، سعي مي كرد دلبرانه سخن وري كند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوري كه منقطع صحبت مي كرد و كلمات را دستپاچه بيان مي كرد.
-اي واي، من عاشق پيانو ام . خيلي دوست دارم پيانو كار كنم ، يعني يه مدتي هست كه كلاسش رو مي رم ، اما هنوز خيلي بلد نيستم . ... اصلا اينجوري نميشه، نگه دار بيام جلو بشينم راحت تر حرف بزنيم .
سهيل ، بي ردنگ خودرو را متوقف كرد . دايانا هم سريع پياده شد و به صندلي جلو رفت .
-دايانا خانوم ، داريم مي رسيما .
- دايانا خانوم كيه؟ دايانا ... . ولش كن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقيقه ديگه هم با هم باشيم . آخه من تازه تو رو پيدا كرده ام . تو كه مخالفتي نداري ؟
- نه ، من كه اومده بودم حالي عوض كنم . حالا هم كي بهتر از تو كه حالم رو عوض كنه . فقط بايد عرض كنم كه الان ساعت نه و نيمه ، حواست باشه كه ديرت نشه .
دخترك با شنيدن صحبت هاي سهيل، وقتي متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالي كه لب خود رابا اضطراب مي گزيد ، گفت:
-آره راست ميگي ... پس حداقل يه چند دقيقه اي ماشينت رو دور فلكه نگه دار ، باهات كار دارم .
سهيل ، با قبول كردن حرفهاي دايانا ، حوالي ميدان كه رسيد ، خودرو را متوقف كرد . روي خود را به دخترك كرد و كمرش را به در تكيه داد . عينك دودي را از چشمانش برداشت .چهره اي نسبتا گيرا داشت . ته ريشي به صورتش بود و موهايي ژوليده داشت كه تا گوشش را مي پوشانيد . پخش خودرو را خاموش كرد و سپس با همان لبخندي كه بر لب داشت گفت :
- بفرماييد.
ديگر كاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترك مي شد پي به هيجانش برد.
- موبايلت ... شماره موبايلت رو بده، البته اگه ممكنه .
پسر جوان لحظه اي فكر كرد و سپس گوشي همراه خود را از روي داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دايانا دراز كرد.
- بگير ، زنگ بزن گوشي خودت كه هم شماره تو روي موبايلم ثبت بشه و هم شماره من روي موبايل تو بيفته . فقط صبر كن روشنش كنم ... اونقدر اعصابم خورد بود كه گوشي رو خاموش كردم .
دايانا ، به محض ديدن گوشي گران قيمت سهيل به وجد آمد . اما سريع شوق خود را كتمان كرد و فقط به گفتن"كوشي خوبي داري ها" قناعت كرد .
- قابلت رو نداره . اتفاقا بايد عوضش كنم ، خيلي يوغره.
- خوب ، ممنون . فقط بگو كي مي تونيم همديگه رو دوباره ببينيم .
- ببينم چي ميشه . اگه فردا برم بروكسل كه هيچ، اما اگه تهران بودم يه كاريش مي كنم . اصلا بهم زنگ بزن .
- باشه ... پس من مي رم .فعلا خداحافظ .
- خوشحال شدم،...خداحافظ . ... زنگ يادت نره .
دختر جوان ، درحالي كه احساس مسرت مي كرد ، با گامهايي لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمي كه بر مي داشت ،سرش را برمي گرداند و مزدا را نگاه مي كرد و دستي براي سهيل تكان مي داد . پس از دور شدن دايانا ، سهيل از داخل خودرو پياده شد و طوري كه دايانا متوجه نمي شد، او را تعقيب كرد . حوالي همان ميدان بود كه دايانا روي صندلي هاي يك ايستگاه اتوبوس نشست . سهيل ،دايانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تايي كه از داخل داده بود را باز كرد . شلوارديگر كوتاه نبود . از داخل كيفي كه بر روي دوشش بود مقنعه اي بيرون آورد و در لحظه اي كوتاه آنرا سر كرد و از زير مقنعه ، تكه پارچه اي كه بر سرش بود ، بيرون كشيد . از داخل همان كيف ، آينه كوچكي خارج كرد و با يك دستمال كوچك ، از آرايش غليظي كه روي صورتش بود كاست . موهاي خرمايي رنگش را كه روي صورتش سرازير شده بود ، داخل مقنعه كرد و با آمدن اولين اتوبوس ، از محل خارج شد . سهيل در طول ديدن اين صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دايانا، سهيل به سمت مزدا حركت كرد . به خودرو كه نزديك مي شد زنگ موبايلي كه همراهش بود ، به صدا در آمد. سهيل بلافاصله گوشه اي لابلاي جمعيت در حال گذر ، خود را پنهان كرده بود و دايانا را نظاره مي كرد . پاسخ داد:
- بله؟
صداي خواهش هاي پسر جواني از آنسوي گوشي آمد .
- سلام ، آقا هر چي مي خوايي از تو ماشين بردار ، فقط ماشين رو سالم بهم تحويل بده . تو رو خدا ، بگو كجاست بيام ببرم ...
- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشي و در ماشينت رو براي آب هويج گرفتن باز نزاري ... ببينم به پليس هم زنگ زدي ؟
- نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشين رو بده .
- جون من قسم نخور ، من كه مي دونم زنگ زده اي ...ولي عيبي نداره ، آدرس مي دم بيا ... فقط يه چيزي ، اين يارويي كه سي ديش توي ماشينت بود كي بود؟
- كي ؟ اون خارجيه ؟ ... استينگ بود ، استينگ .
- هه هه ... يه چيز ديگه هم مي پرسم و بعدش آدرس رو مي دم ؛ ونيز توي اسپانياست ؟
- ونيز؟ نه بابا، ونيز كه توي ايتالياست ... آقا داري مسخره ام مي كني ، آدرس رو بده ديگه ...
- نه ، داشتم جدول حل مي كردم . مزداي قرمزت ، ضلع جنوبي صادقيه پارك شده . گوشيت رو مي زارم توي ماشين ، ماشين رو هم مي بندم و سوييچ رو مي اندازم توي سطل آشغالي كه كنار ماشينته . راستي يه دايانا خانوم هم بهت زنگ مي زنه ، يه دختر خوشگل،... برو حالش رو ببر ، برات مخ هم زدم ،... خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:33  توسط Loveless  | 

شهين باغچه‌سرايي

رئيس هيئت كوهنوردي بانوان آستارا گفت: براي نخستين بار در جهان و ايران، يك كوهنورد زن 50 ساله آستارايي در درياچه يخ زده و زير صفر درياچه قله سبلان استان اردبيل موفق به شنا شد.


هاجر چهاربند امروز در گفتگو بافارس در آستارا افزود: روز گذشته 20 نفر از اعضاي هيئت كوهنوردي بانوان آستارا به سرپرستي بنده، موفق به صعود قله 4 هزار و 811 متري سبلان شدند.

وي ادامه داد: در جريان اين صعود موفقيت‌آميز يكي از كوهنوردان 50 ساله گروه مذكور به نام شهين باغچه‌سرايي موفق به شنا در درياچه قله سبلان شد.

چهاربند اظهار داشت: اين شنا در حالي صورت گرفت كه يك طرف آب اين درياچه يخ زده و آب قسمت ديگر درياچه با دماي زير صفر درجه بود ولي اين كوهنورد زن با سابقه به مدت 45 دقيقه در آن شنا كرد كه يك ركورد جهاني است زيرا تاكنون هيچ زن ايراني و يا خارجي در اين درياچه عميق كه عمق آن به حدود 50 متر مي رسد، موفق به شنا نشده است
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:21  توسط Loveless  | 

تعیین محل دقیق دفن شمس تبریزی

رئیس انجمن مفاخر معماری ایران، از سازمان میراث فرهنگی خواست اقدامات خود را برای تعیین محل دقیق دفن شمس تبریزی آغاز کند، تا به اختلافاتی که در این زمینه میان برخی شهرها وجود دارد، پایان دهد.

نامشخص بودن محل دقیق دفن شمس تبریزی، عارف برجسته قرن ششم و هفتم موجب ایجاد اختلافاتی میان شهرهای تبریز و خوی شده و حتی شهر قونیه نیز ادعاهایی را مبنی بر وجود آرامگاه شمس در این شهر مطرح کرده است.

این اختلافات اردیبهشت ٨٧ همزمان با بزرگداشت شمس تبریزی و افتتاح بنیاد آن در شهر خوی، به اوج خود رسید و به اظهارنظرهای تندی از سوی نماینده این شهر در مجلس هشتم انجامید. این اختلافات درحالی بود که مسئولان سازمان میراث فرهنگی تاکنون هیچ اقدامی در جهت رفع آن انجام نداده اند، به طوری که هیچ یک از مسئولان استانی و کشوری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در مراسم بزرگداشت شمس تبریزی حضور نداشتند.

«علیرضا قهاری» رئیس انجمن مفاخر معماری در این زمینه به میراث خبر گفت: تنها سازمان میراث فرهنگی است که می تواند با کارشناسانی که دراختیار دارد، محل دقیق دفن شمس را مشخص کند تا هم تکلیف مردم مشخص شود و هم اختلافات بیش از این بالا نگیرد و امکانات برای بازسازی مقبره واقعی متمرکز شود.

ضمن اینکه پس از آن کشورهای دیگر نیز ادعایی در این زمینه نخواهند داشت. به گفته قهاری هم اکنون دومقبره شمس تبریزی، یکی در خوی و دیگری در منطقه باغ گلستان تبریز واقعند که مسئولان هردو شهر نیزدر این زمینه پافشاری می کنند. وی ادامه داد: با توجه به این که اخیرا برای جبران قصور ایرانیان در بزرگداشت مولانا آن هم به علت قرارگرفتن مدفن مولانا در قونیه سعی شده تا محل مقبره شمس تبریزی موردتوجه قرار گیرد، باید دقت کرد که مدفن شمس به درستی شناسایی شود و از تساهل و مسامحه دراین باره به ویژه به علت توجه جهانیان به مولانا و شمس تبریزی جلوگیری کرد.

رئیس انجمن مفاخر معماری همچنین گفت: انتساب ساخت برج مقبره شمس تبریزی به امیر شمس الملوک دنبلی و نیز شاه اسماعیل صفوی مورد تردید است. به ویژه شکل ظاهری برج و ارتباط آن با معنویت شمس تبریزی جای سوال دارد. این که این مناره روی محل آرامگاه عارف بزرگ شمس تبریزی احداث شده باشد، هنوز مورد شک است
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:17  توسط Loveless  | 

مدل های برتر لباس ماکسی

Click for Full Size View

Click for Full Size View

TinyPic image

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:14  توسط Loveless  | 

اینجا دیگه کجاست؟

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:10  توسط Loveless  | 

ای بابا آب بازم قطع شد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:8  توسط Loveless  | 

یک بیمار جزامی

دیدار رئیس جمهور با بیمار جذامی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:5  توسط Loveless  | 

وجود رطوبت در آرامگاه کوروش

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:1  توسط Loveless  | 

تصویر فوتبال زنان قبل از انقلاب

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 15:57  توسط Loveless  | 

یک دختر مجتمع تجاری کیش در حال بازی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 15:56  توسط Loveless  | 

لقاح مصنوعی تاثیری بر عاطفه ندارد

کودکاني که محصول لقاح اسپرم و تخمک‌هاي اهداي شده هستند به اندازه کودکاني که به شيوه طبيعي متولد مي‌شدند، رشد عاطفي مناسبي دارند.
به گزارش مرکز خبری امید به نقل از بي‌بي‌سي پژوهشگران دانشگاه کمبريج با بررسي کودکان از بدو تولد تا سن هفت سالگي دريافتند. تفاوتي از لحاظ ارتباطات خانوادگي ميان اين دو گروه کودکان پيدا نکردند.
نتايج اين بررسي که بر روي 198 خانواده انجام شده است، در يک کنفرانس بهداشت توليدمثل در بارسلوناي اسپانيا اعلام شد.
اين نگراني وجود داشته است که کودکان متولد شده از باروري اسپرم و تخمک‌هاي اهدايي ممکن است دچار مشکل عاطفي بيشتري نسبت به کودکاني باشند که به طور طبيعي متولد مي‌شوند. زيرا والدين ممکن است با اين کودکان برخورد کمتر مثبتي داشته باشند و يا اين کودکان به عنوان بخشي از خانواده خود به طور کامل مورد پذيرش قرار نگيرند.
اين بررسي همچنين نشان‌دهنده "تفاوت قابل‌توجه" ميان خانواده‌هايي بچه‌دار شده با کمک اهداي تخمک يا اسپرم، بر حسب ميزان درميان گذاشتن اين مسئله با کودکان‌شان و گشودگي آنها نسبت به اين قضيه بود. والديني که درباره نحوه تولد کودک با او صحبت مي‌کنند، توجه بيشتري به کودک خود نشان مي‌دهند و با او رابطه گرم‌تري دارند.
در مجموع ابن بررسي نشان داد که کودکاني که از طريق اهداي تخمک و اسپرم متولد مي‌شدند نسبت به ساير کودکاني که با اسپرم و تخمک واقعي پدر و مادر به دنيا مي‌آيند دچار مشکلات عاطفي بيشتري نيستند.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 2:10  توسط Loveless  | 

درغگو را بهتر بشناسی

افراد دروغگو معمولا از نظر نوع رفتاری با یکدیگر شباهت بسیاری دارند که دانستن برخی از خصوصیات به ما کمک می کند که تا حدودی انسان دروغگو را بشناسیم برخی از علائم و روشهایی که باعث شناهخت دروغگو می شود عبارتند از:
1- چشمان کسانی که دروغ می گویند یا بازتر از حد معمول است یا دائما چشمهای آنان به نقاط مختلف حرکت می کند. در عین حال آنها معمولا از نگاه مستقیم به شما احساس ناراحتی می کنند و سعی می کنند مستقیما به شما نگاه نکنند.
2- گاهی اوقات افراد دروغکئ بخشی از صورت یا دهانشان را هنگام حرف زدن می پوشانند.
3- وقتی از آنها سوال می شود دماغ یا گوششان را به حالت عصبی می خارانند.
4- فرد دروغگو معمولا هنگام حرف زدن حرکت اضافی زیادی از خود بروز می دهد.
5- در هنگام حرف زدن زیاد تپق می زنند و اشتباهات فراوان گفتاری را سعی می کنند به گونه ای بپوشانند.
6- آنها همیشه کلی گویی می کنند و بارها این کلیات را تکرار می کنند و با این کار تلاش می کنند تا خودشان را قانع کنند.
7- آنها سعی می کنند به گونه ای گیج و مبهم سخن بگویند و با این کار به شما اجازه نمی دهند تا حرفهای آنان را تجزیه کنید.
8- هنگامی که سعی دارید در مورد موصضوع مورد بحث از آنها سوال کنید بلافاصله موضوع بحث را عوئض می کنند.
9- حتی سوال شما را متوجه شوند چنین وانمود می کنند که سوال شما را نشنیده اند و با این کار به بحث خاتمه می دهند.
10- اگر می خواهید مطمئن شوید مه او دروغ کفته است چند روز بعد راجع به موضوعی که در مورد آن دروغ گفته است ار او سوال کنید تا برایتان یک داستان با مظالب متفاوت تعریف کند.
11-اگر قدری به صحبت آنها شک دارید شما را متهم به بی اعتمادی می کند و خیلی سریع با این کار به بحث خاتمه می دهد.
12- آدم های دروغگو معمولا پر حر ف هستند و در مورد هر چیزی اظهار نظر می کنند.
13- افراد دروغگو معمولا کسانی هستند که در زندگی شخصی یا خانوادگی دچار مشکل هستند. پس در مورد حرفهای چنین افرادی بیشتر دقت نمایید.
14- تن صدای افراد دروغگو در هنگام دروغ گفتن معمولا بالاتر از حد طبیعی است.
15- خنده های بی دلیل و بی گاه در هنگام صحبت کردن یکی دیگر از علائم افراد دروغگو است
16- آدمهای دروغکو همیشه سعی می کنند حرفهای زیبا و جذاب به زبان بیاورند و با این کار می خواهند امکان کشف حقیقت را از ما سلب کنند.
نکته پایانی این که اگر چه که شاید افراد دروغگو در کوتاه مدت بتوانید حقیقت را از دیگران پنهان کنند اما زمان باعث خواهد شد که همیشه افراد دروغگو رسوا شوند و هیچ گته حقیقت پنهان نخواهد ماند, اگرچه شاید مدت زمان طولانی پنهان بماند.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:10  توسط Loveless  | 

Khabar In Bar Az Khodam

Sallam Mikhastam Began az onjayi k kheili saram shologhe va nemitonam 8 ta weblog ro to 1zaman becharkhonam tasmim gereftam faghat dota az weblogaro negah daram va baghiyaro pak konam

az in b bad matalebe jedi khabar va matalebe amozandaro mizaram 2in weblog : www.loveless-news.blogfa.com

va matalebe tanz va love ro mizaram to www.loveless-42.blogfa.com

omidvaram mesl ghablan sar bezanid dar zemn nazaram yadeton nare

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:7  توسط Loveless  | 

تأثير جايگاه اجتماعی والدين بر روی جنسيت نوزادان

به گفته محققين احتمال پسر دار شدن راسای جمهور در کشور ها به مراتب بيش از احتمال دختر دار شدن آنها می باشد! اين مطالعه که در نوع خود بسيار جالب توجه بود توسط دکتر بتزيگ و همکارش دکتر وبر به انجام رسيد. نتايج اين بررسی نيز در نوع خود بسيار جالب توجه بودند.

به گفته اين محققين خانم چلسی کلينتون تنها فرزند و دختر رييس جمهور سابق ايالات متحده آمريکا است که شصت و يکمين دختر متولد شده از راسای جمهور آمريکا از ابتدای تاريخ اين کشور بوده است. این در حالی است که راسای جمهور کشور آمریکا در مجموع دارای نود پسر بوده اند، که اين اختلاف 30 درصدی در نسبت تعداد دختران به پسران متولد شده از راسای جمهور کشور آمريکا بسيار چشمگير و قابل توجه می باشد.

همچنين نسبت های مشابهی نيز در ميان نوادگان خاندان سلطنتی کشور انگلستان به چشم می خورد. در خاندان سلطنتی انگلستان از ابتدا تا کنون 1789 پسر و تنها 1522 دختر متولد شده است. نسبت تعداد پسران به تعداد دختران متولد شده در خاندان سلطنتی انگلستان برابر است با 118 پسر به ازای هر 100 دختر که اين نسبت بسيار قابل تامل می باشد آن هم در کشور و نیز در خاندانی که سقط جنين های وابسته به جنسيت هيچگاه در ميان آنان رواج نداشته است.

نسبت های مشابهی نيز در ميان فرزندان اعضای بلند پایه کابینه کشور آلمان به چشم می خورد. به گفته اين دو محقق تعداد پسران متولد شده در اين گروه برابر با 1473 و تعداد دختران متولد شده از ابتدا تا کنون تنها 1294 دختر می باشد که این برابر است با 113 پسر در ازای هر 100 دختر.

در کشور آمريکا و در ميان دولتمردان اين کشور نيز تعداد پسران به تعداد دختران برابر است با 1180 پسر به 1046 دختر که نسبت جنسی 112 پسر در ازای هر 100 دختر را نشان می دهد. نسبت های طبيعی پسر به دختر در جهان برابر اند با 105-107 پسر در ازای هر 100 دختر و بنابر اين اين نسبت ها به طور قابل توجهی از محدوده نسبت های طبيعی خارج گرديده اند.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:2  توسط Loveless  |